قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2792
تاريخ الفي ( فارسى )
ارسلانشاه مطلقا گوش به سخنان سلطان سنجر نكرده همچنان در مقام كشتن بهرام مىبود . بنابراين ، سلطان سنجر از خراسان با لشكرى انبوه به جانب غزنين رفت ، و ارسلانشاه بعد از جنگ شكست يافته به جانب هندوستان رفت و بهرامشاه بر سرير سلطنت غزنين قرار گرفت . و تفصيل اين جنگ در وقايع سال پانصد و يكم از رحلت آن سرور مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و از جمله وقايع اين سال آنكه سه نفر از باطنيّه به عنوان آنكه ايشان كيميا مىدانند به مهديّهء افريقيه ، كه دار السّلطنهء يحيى بن تميم بن معزّ بود ، درآمده خود را به صنعت كيميا شهرت دادند . چون اين خبر ، به سمع يحيى رسيد ، ايشان را طلب داشته استفسار نمود . ايشان گفتند كه : ما نقره مىتوانيم ساخت . بنابراين ، يحيى ايشان را پيش خود نگاهداشته كس به طلب آنچه مىخواستند فرستاد . چون آن جماعت يحيى را به دانستن آن صنعت بسيار مايل يافتند به عرض رسانيدند كه : چون امير ميل اين صنعت دارد بايد كه خلوت كند تا ما اين صنعت را تعليم امير كنيم . يحيى مردم را از پيش خود دور كرد و غير از شريف بن الحسن ، كه از خواص ندماى او بود ، هيچ احدى را پيش خود نگذاشت . و چون اينچنين خلوت ديدند ، كيمياگران با خود گفتند كه : معلوم نيست كه بعد از اين مثل اين به هم رسد . فى الحال يكى از ايشان كارد كشيده به جانب امير يحيى دويد و ديگرى متوجّه شريف شد . اتّفاقا ، آن شخص كه كارد حوالهء يحيى كرد ، آن كارد بر دستار يحيى آمده كارگر نشد و يحيى از هول جان او را گرفته سخت بر زمين زد و تا برخاستن او ، خود گريخته به خانهاى كه در آنجا بود درآمد و در خانه را از پس مضبوط ساخت . و شريف بن الحسن را همانجا پارهپاره ساختند . و يكى از سرهنگان يحيى ، كه او را « قائد ابراهيم » گفتندى ، در آن وقت كه يحيى مردم را از پيش خود دور مىكرد بيرون رفته نزديك به آن موضع ، جايى كه يحيى را مىديد ايستاده بود . در اين وقت ، او با شمشيرى برهنه خود را به آن موضع رسانيده شروع در جنگ كيمياگران كرد . چون آواز شمشير بلند شد ، مردم از اطراف و جوانب درآمده كيمياگران را گرفتند . يحيى از آن خانه بيرون آمده « 1 » در صدد تحقيق شد . جماعتى گواهى دادند كه ايشان را مكرّر پيش مقدم بن خليفه ، كه از امراى كبار يحيى بود و با پسر يحيى ، ابو الفتوح ، مخصوص ديدهاند . در اين أثنا ، ابو الفتوح بن يحيى با سپاه خود مكمّل و مسلّح به در قصر رسيد . يحيى فرمود
--> ( 1 ) . م : كيمياگران از خانه بيرون آمده .